بخش پنجم از سلسله مقالات گوهر دیدار:
امام هشتم (ع) و ماجرای تشییع جنازه
موسي بن سيار كه از ياران حضرت رضا عليه السلام است ، مي گويد :
<< روزي همراه ايشان بودم همين كه نزديك ديوارهاي طوس رسيديم صداي ناله و گريه اي را شنيدم . من به جست و جوي آن رفتم . ناگاه ديدم جنازه اي را مي آورند در اين حال حضرت از مركب پياده شده و به طرف جنازه آمدند و آنرا بلند كردند و چنان به آن جنازه چسبيدند، همچون بچه اي كه به مادرش مي چسبد آنگاه رو به من نموده فرمودند :
<< هر كس جنازه اي از دوستان ما را تشييع كند، مثل روزي كه از مادر متولد شده، گناهانش پاك مي شود >>
وقتي جنازه كنار قبر گذاشته شد، حضرت كنار ميت نشسته و دست مبارك خود را روي سينه ي او گذاشتند و فرمودند :<< فلاني ! تو را بشارت مي دهم كه بعد از اين ديگر ناراحتي نخواهي ديد .>> (1)
عرض كردم : فدايت شوم، مگر اين مرد را مي شناسيد، در حاليكه اينجا سرزميني است كه تا كنون در آن گام ننهاده ايد امام عليه السلام فرمود: موسي ! مگر نمي داني كه اعمال شيعيان ما هر صبح و شام بر ما عرضه مي شود.
اين چنين است كه امامان عليهم السلام از احوال ما آگاهند و لذا هر حاجتمندي كه رو به سوي آنان مي كند، مورد توجه قرار مي گيرد و حاجتش به نحو شايسته اي برآورده مي گردد.

دستگيري امام هشتم عليهم السلام از زائران در راه مانده :
محدث نوري رضوان الله عليه نقل مي كند :
يكي از خدمتگزاران حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام گفت : در شبي كه نوبت خدمت من بود، در رواقي كه به دارالحفاظ معروف است، خوابيده بودم .
ناگاه در خواب ديدم كه در حرم مطهر باز شد خود حضرت امام رضا عليه السلام از حرم بيرون آمدند و به من فرمودند :<< برخيز و بگو مشعلي فروزان بالاي گلدسته ببرند، زيرا جماعتي از اعراب بحرين به زيارت من مي آيند و اكنون در اطراف << طرق >> ( هشت كيلومتري مشهد ) بر اثر بارش برف راه را گم كرده اند برو به ميرزا شاه نقي متولي بگو مشعلها را روشن كند و با گروهي از خادمان جهت نجات و راهنمايي آنان حركت كنند .>>
آن خادم مي گويد : از خواب پريدم و فوري از جا برخاستم و مسؤول خدام را از خواب بيدار كرده و ماجرا را برايش گفتم او نيز با شگفتي برخاست و با يكديگر بيرون آمديم در حالي كه برف به شدت مي باريد مشعلدار را خبر كرديم و او به سرعت مشعلي روي گلدسته روشن كرد آنگاه با عده اي از خدام حرم به خانه ي متولي رفتيم و ماجرا را برايش شرح داديم سپس با گروهي مشعلدار به طرف طرق حركت كرديم نزديك طرق به زوار رسيديم . آنان در هواي سرد و برفي ميان بيابان گويي منتظر ما بودند . از چگونگي حالشان جويا شديم گفتند : ما به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام از بحرين بيرون آمديم امشب گرفتار برف و سرما شده و از راه خارج گشتيم و ديگر نمي توانستيم مسير حركت را تشخيص دهيم تا اينكه از شدت سرما دست و پاي ما از كار افتاد و خود را آماده ي مرگ نموديم . از مركب ها فرود آمديم و همه يك جا جمع شديم . فرش هايمان را روي خود انداختم و شروع به گريستن كرديم و به حضرت رضا عليه السلام متوسل شديم . در ميان مسافران مردي صالح و اهل علم بود . همين كه چشمش به خواب رفت، حضرت رضا عليه السلام را در خواب زيارت نمود ،كه به او فرمود :
<< برخيز ! كه دستور داده ام چراغ ها را بالاي مناره ها روشن كنند. شما به طرف چراغ ها حركت كنيد .>> همه برخاستيم و به طرف چراغ ها حركت كرديم كه ناگاه شما را ديديم .>> (2)
|
اي نفست چاره ي درماندگان |
|
جزتوكسي نيست كس بي كسان |
برچسب:
نویسنده: پویان رستمی